تبليغاتX
بازدید برای عموم آزاد نیست.












مامانم بعد 44 سال زندگی بهم میگه ،  من دلم شادی می خواد ، ماهواره بخریم !

در ادامه میگه این تلویزیون هیچچی نداره . جالب بود مامانِ مذهبی من هم بهش فشار اومده .

بعضی وقتا هم این فشار ها رو تخلیه میکنه سر بابا و بر عکس و حالا دارن میفهمن از کجا آب می خورده



امروز مشتری مغرور داشتم ، 2 تا ، یکیشون تهرونی بود زن مشهدیا شده بود و یکیشون به پولداریش مینازید.

حالم از این جور آدما بد میشه ، معاشرت باهاشون انرژی ازم میگیره و سختمه و تا الان که خونه ام اعصابم خورده ! نمیدونم !

کاری نمیکردن بنده خداها اما تو نگاهشون ذره ای لبخند نبود و احساس میکردم طلبکارن.

به یکیشون موقع عکس گرفتن گفتم چرا نمی خندین /؟! ناراحتین ؟!


و

امروزاولین روز از آموزش رانندگیم بود که با دوبار خاموش شدن ماشین به اتمام رسد و مربیم کلی تشویقم کرد و کیف کرده بود با هم تا پمپ بنزین قاسم آباد هم رفتیم ! از خیابون های اصلی! واسه اولین کلاس رانندگی یه کم زود بود اما تونستم.









/**//* /*]]>*/


ما گاهی دچار نا رسایی هایی میشویم

منظورم از ما من نوعیست و این نارسایی ها عوامل متعددی دارند از قبیل  نوع خوراک  نوع خواب و بیدار شدن  امواج نا مرئی ، صدا،  انرژی های اطراف  نوع جغرافیا و  فصل و وضعیت اب و هوایی و هورمون ها . اگر بررسی کنیم هر کدام از این موارد می توانند روی سیستم بدنی و عصبی ما تاثیر مثبت یا منفی بگذارند.این موارد اشاره شده فقط جنبه ی فیزیکی دارند و ما همیشه بدون اطلاع  با انها درگیر هستیم و وقتی دچار اختلال روحی روانی میشویم به دنبال عوامل غیر فیزیکی از قبیل علت یابی های   روحی روانی و مشکلات  عصبی و اختلافات خانوادگی یا دوستانه میگردیم و معمولا عادت داریم مسائل را با پیدا کردن شخصی غیر هم جنس تحلیل داده و یا به گردن آن شخص انداخته و یا با آرامش حاصله از دوستی ها و روابط فراموششان کنیم.

ما در  جوانی حریصانه به دنبال رسیدن به آرامش هستیم و آرامش را در رفع نیاز هایمان ، فقط به کمک شخص دوم میدانیم و  با کشف و پیدا کردن آن شخص انتظار رسیدن به خواسته هایمان را داریم و آنقدر انرژی مان را صرف بدست آوردن  شخص مورد نظر کرده ایم که دیگر توانی برای نگهداشتن رابطه را نداریم.

 من در فکر های روز مره ام به نتیجه هایی رسیده ام که آن هم به نظر شخصی من اینگونه است :

ما برای داشتن و پیدا کردن کسی مخالف جنس خودمان خیلی عجله داریم و از تنهایی به شدت هراسانیم ، و چون در کمبود ها ، تصمیمات با عجله و از روی نیاز است ، دست به ایجاد رابطه می زنیم ، رابطه ای از روی نیاز و با بی صبری و از نتایج این رابطه ها دوستی های کم دوام و در اکثر مواقع یکطرفه را می توان نام برد.

در بسیاری از مواقع ما به جایی می رسیم که نیازهایمان ارضا شده است و حالا به دنبال نیاز سازی و جایگزینی برای نیاز های دیگر هستیم و ادامه ی رابطه برایمان کسالت آور و سخت و طاقت فرسا می شود .

رابطه :

1)      چون با عجله و از روی نیاز شکل گرفته اند

 2 ) ما انتظار بر آورده شدن تمام نیاز ها را از شخص مقابل داشته ایم و یا ارضا شده اند و به دنبال جایگزینی و نیاز سازی جدیدی میرویم ، یا ارضا نشده اند و به دنبال رفع و رجوع آنها از روابط دیگری میرویم.

 3)    ما عوامل اختلال زای   فیزیکی دور و برمان را فراموش کرده ایم و نمی دانیم که آنها نیز سهمی تقریبا نصف در آرامش روحی روانی ما دارند

 

این مسائل از زبان من  نوعی است واز هیچ کتاب  خاصی  اعم از روانشناسی یا فلسفی ای گرفته نشده و صرفا دیده ها و تفکرات شخصی من است .

 

ادامه دارد...

 

 

/* /*]]-->*/


امروز که با یکی از دوستان در کافه ای صحبت میکردیم حرف از رابطه ها شد و انواع روابط را او از طرف مرد ها و من از طرف زن ها مورد چالش قرار دادیم.نتیجه نهایتا این شد که با وجود برخی تفاوت ها میان زن و مرد شباهتهایی هم وجود دارد که احساساتی از قبیل عادت،وابستگی، سر خودرگی نیاز های بدنی در هر دو جنس اشتراکا وجود دارد.حال رابطه ای شکل گرفته و بعد از مدتی چه میشود که آن رابطه از طرف یکی از دو جنس تحلیل رفته و یا هر دو دچار سرخوردگی میشوند و یا چرا پس از ازدواج طرفین  برای هم عادی شده و یا احساس اسارت میکنند هم بحثی بود شیرین و نکته بر انگیز

 ما   انسانها دچار تغییرات در روابط اجتماعی با جهانی شدن و تغییر سریع موضع ها و قید و بند ها که نا گفته نماند گروهی هم دچار خسارت یا زیان ناشی از رهایی از قید و بند ها هم شده ایم

به طور مختصر مفید می گویم که امروزه ارتباطات گسترده شده و هم چنین فاصله ها ولی ما هنوز توانایی ارتباط  برقرار کردن با وسایل ارتباطی را نداریم !

این تغییرات روندی رو به رشد و سریع  داشته است و  اساسا هر تغییری درانسانها با مشکلاتی همراه بوده و خواهد بود و از نتایج و آفات آن می توان به سرد شدن ها ، سر خوردگی ها و عدم ثبات و دلزدگی ها اشاره کرد


ما هنوز با عکس العمل  مناسب برای جلوگیری از  این معضلات نرسیده ایم و برای مثال مواردی که باعث موارد نام برده در قسمت بالا می باشند را  می توان از  جدایی ها، رابطه های بیش از حد و عدم درک و  اطلاعات طرفین ، فاصله ها ، نام برد.


در وبلاگ معروفی که دوستم از آن خیلی استقبال کرده بود مطالبی را مطالعه کردم که شخصی از رابطه های دورادورش صحبت هایی در میان آورده و نتایجی را استدلال کرده و توصیه نموده است

که ذیلا به آن اشاره میکنم :
((یک واقعیت غم‌انگیزتری هم اما هست. رابطه در فاصله فرسوده می‌شود، رابطه یعنی عشق، علاقه، محبت، از همه مهم‌تر، تعلق. روند نزولی احساسات در رابطه‌ی راه دور یک واقعیت است، روند نزولي احساسات عميق و از دست رفتن تصوير واقعي مخاطب، یک واقعیت است. می‌شود انواع روان‌کننده‌ها را تزریق کرد میان چرخ‌دنده‌های رابطه‌ای که به جیرجیر افتاده، اما تحمل این سیستم مکانیکی نهایتن تمام می‌شود
.

فرض کنیم که چند ماه یا چندسال صبر کردیم و شد، طرف آمد، من رفتم. این اتفاق از بعضی ابعاد شبیه بازگشت به رابطه با معشوقی‌ست که ماه‌ها یا سال‌ها از او جدا بوده‌ایم و آرزوی بازگشتش را داشته‌ایم. عشق روز اول حالا تبدیل به یک احساس فرضی شده که با واقعیات دوطرف رابطه تفاوت‌های فاحش دارد. شانس مواجه شدن با بحران بازگشت به رابطه و مواجه شدن با یک آدم جدید و غریبه، هیچ بعید نیست. این درمورد رابطه‌های خیلی دور صادق‌تر هم هست.

واقع‌بین که باشیم یک "حیف" دیگری هم این وسط هست، هر دو طرف رابطه ممکن است فرصت‌هایی را از دست بدهند، این فرصت‌ها گاهی اصلن شوخی نیستند، این فرصت‌ها وقتی خیلی حیف می‌شوند که آن اتفاق رویایی مورد انتظار در رابطه‌ی راه دور بر باد می‌رود و هم رانده می‌شویم و هم مانده))

 


من سوالاتی را مطرح کرده و خودتان را به قضاوت در مورد صحبتهای مثال زده شده دعوت میکنم.

اول اینکه مهم ترین واقعیتی که در زندگی شخصی من رخ داده  عدم قطعیت است ، یعنی من نوعی به هیچ عنوان نمی توانم رابطه ای را عینا پیش بینی کرده و برای بقیه توصیه کنم.

2- احساس در انسانها از هر دو جنس مشترک است و شکلها و انوااع گوناگون و درجات مختلفی دارد  همانطور که با توجه به  محدودیت های زمان و مکان و شخصیت و  و فرهنگ و اصالت و ... انسانها واکنش های مختلفی را از خود بروز میدهند و صرفا  تکرار موقعیت های مشابهی برای تجربه کردن مسایل و  جلوگیری از اتفاق افتادن نتایج نا خواسته کاریست بسیار ابلهانه ، یعنی ما وقتی بر اساس تجربیات دیگری عمل کنیم خودمان  را وارد بازی ای از پیش تعریف شده کرده ایم و رفتار و نتایج و عکس العمل های ما با توجه به ذهنیاتی که به ما منتقل شده شکل میگیرد. پس جمله ی   واقعیت  ( که واقعیت  خودش بحث مفصلی دارد که چیست ؟!) غم انگیز             را نباید بسط داد.

3-افرادی برای تبرئه ی خود از نقد میگویند ما این مطالب را برای خودمان نوشته ایم و مجبورتان نکرده ایم اگر اعتقاد ندارید نخوانید ، اما جمله بندی و ساختار زبانی مطلب کاملن توصیه ای و تعمیم دهنده است! .

4-((روند نزولی احساسات در رابطه ی دور یک واقعیت است))

جملاتی از این گونه  ممکن است در نگاه اول منطقی به نظربیاید اما سوالاتی را مطرح میکنم

منظور از رابطه و تعریف لغوی رابطه چیست؟
آیا رابطه  ی  انسانها محدود به نزدیک بودن فیزیکی شان است؟

انسان چرا دچار سر خوردگی میشود؟

چرا  ما نیاز به رابطه داریم و چرا بُعد روانی ما باید تامین شود؟

چرا احساس علاقه و آرامش روحی بزرگترین و مهم ترین نیاز های ما هستند و چرا به بزرگترین نیاز هایمان از جنبه ی فیزیکی نگاه میکنیم؟ یا به آنها این جنبه را هم  متصل میکنیم ؟

آیا نمی توان با برخوردی مسالمت آمیز و منطقی  رابطه های  روحی را حفظ کرده نگذاریم دچار تغییر شوند؟


با گسترش جوامع و گسترش ارتباطات انسانها نیز  رابطه هایشان تغییر میکند و برای طی این مسیر و برای همشکل سازی و پذیرفتن تغییراتی در طول این مسیر  ما بعضا  با بی اطلاعی و یا عدم آگاهی برخورد کرده و دچار خسارت هم میشویم که در ابتدا اشاره ای به شکل گیری تغییرات و آفات اولیه ی آن نمودم

انسان هر روز و همیشه دچار تغییرات فکری میشود و  روند با هم یا بی هم بودنشان تاثیری دیر نوع تغییرات ندارد ، صرفا نزدیکیشان باعث به روز رسانی و اگاه کردن فرد مقابل از روند تغییرات  درونی میباشد که  بُعد زمان نیز در این مساله لا ینحل نیست و اینگونه نیست که بگوییم مدت زیادی گذشته و تغییرات انچنان وسیع بوده که ما  آن که بوده ایم نیستیم . به نظر من با طی دورانی بسیار کوتاه می توان طرفین همدیگر را از روند تغییرات خود اگاه کرده و تفاهمات را افزایش دهند.

 

5- و جمله ی احمقانه ی بعدی  از دست دادن فرصتهاست که این می تواند از زبان کسی خارج شود که دچار درگیری با مسایل روزمره و باور ها و  رفتار های  نهفته در بستر جامعه آن هم  پایین ترین سطح خود یعنی  روابط کاری اقتصادی تجاری  بسط داد.که نیازی به تفسیر نیست و کلماتی از قبیل موقعیت شانس و  فرصت از زبان کسی خارج می شود که به امری که در آن قرار گرفته مطمئن نیست و به نوعی دچار شک یا ترس از دست دادن فــــــــــرصت های دیگر است.پس آنگونه که هست را نمی خواهد و افکارش کاملا از هم گسیخته و مشوش است

ادا مه دارد...

 

 

     *http://blog.35dg.com/



 


تا میام حساب کنم با این چندر غاز کدوم یک از آرزوهای کوچیکمو برآورده کنم ، یهو یه خسارت پیش میاد و باید ضرر بدم و یه پولی هم از بابام گدایی کنم




اعتراض من به نمره ی پایانی پروژه
/* /*]]>*/



با سلام خدمت استاد عزیزم

من در روز ژوژمان نکته ای رو گذرا به شما عرض کردم اما باز هم می خوام تکرارش کنم.

یادمه تو مدرسه که بودیم وقتی معلم میگفت کاردستی درست کنین  بچه هایی که مامان باباشون کمکشون میکردن همیشه نمره هاشون خوب میشد . مثلا خیلیا بافتنی هاشون رو به مامانشون میدادن و به  معلم میگفتن کار خودمونه و معلم هم از اونا بیشتر  راضی بود و ما همیشه از اون بچه ها لجمون در میومد.یا خیلیا از بیرون حاضر آماده میخریدن

تو دانشگاه هم روند همون رونده  متاسفانه و تنها پروژه ی کسی موفقه که با صرف هزینه های  گزاف توام بوده ونه تنها از خودش هیچ  تلاشی نکرده اما از شانس و اقبال خوب  باز هم پول به دادش رسیده و تو ماکت و هزینه های نقشه و تری دی مکس  کمکش کرده

این دست بچه ها هیچ طی سال نگرانی ای  از بابت عقب افتادن وقت و کمبود زمان نداشتند و برای حاضری خوردن گاه وقتی به کلاس سر میزدند و چند تا طرح مضحک برای عرض اندام به شما ارائه می کردند که در پایان پروژه ها شاهد دگرگونی عظیمی در ارائه و  شگفتی های استادانه ی شیت بندی و پرزانته انها بودیم

 

و متاسفانه ما بچه هایی که همیشه نگران جیب پدر بودیم و نخواستیم به خانواده هزینه های مالی تحمیل کنیم همون  20 تومن هزینه ی پلات و پرینت و ماکت رو هم  با ترس و لرز و اظهار پشیمانی بیان میکنیم وهمه چیز تلاش میکنیم خودمون یاد بگیریم   و انجام بدین و انچه ارائه کردیم زحمت خودمان به تنهایی بود واز هیچکسی نه در شیت ها نه در تری دی مکس نه در ماکت و نه در نقشه ها کمک نخواستیم ولی            باز  تنها حرف اول رو تو درس و دانشگاه پوله که میزنه

استاد من به نمره ام اعتراض ندارم

اعتراض من به همکلاسی هامه که با صرف هزینه های بالا آنچنان کارشون رو به جلوه میارن که استاد یادش میره کی تو کلاس فعال بوده و مرتب بدو بدو کرده و کی حتی یک بار هم حاضر به اومدن سر کلاس نشده

این مسائل استاد عزیزم دردِ منه

و همیشه قانون های دو  دوتا چهار تا  به نفع  افراد خاصی وضع شده و خواهد شد

 

 

 

 

 

 

مردم مشهد :

اگه تقلب بشه

شنبه قیامت میشه !


یک قیامتی بپا شد که نزدیک چند هزار نفر  همین مشهد  شهید داد



مثل اینکه اونجا کفتر مفتر دیده بودن واسه جفت یابی هارت و پورت میکردن








 رفتم بهشون بگم که بزارن برن  ، که راحت بشیم ، اما نذاشتن حرف بزنم.

سرطان بغض گرفتم ، تا بر نگرده خوب نمیشم  اون هم حالش بده  مریض شده

باید بیاد تا خوب بشه  ، تا حالش بیاد سر جاش سر همون جایی که قبلا بود

نه اصلا دوست نداشتن حرف بزنم

برگشتم  خونه

 تو  اتاقی که شبا از گربه ی بالای پشت بوم ِ خیره به من      میترسم و سعی میکنم سرم رو از زیر پتو بالا نیارم ، که مبادا خیالاتم رو در واقعیت  ببینم  !    

 





بال فرشتگان سحر را شکسته اند

خورشید را گرفته به زنجیر بسته اند

اما تو هیچگاه نپرسیده ای که

مرد!

خورشید را چگونه به زنجیر می کشند؟



گاهی چنان درین شب تب کرده ی عبوس،

پای زمان به قیر فرو می رود که مرد،

اندیشه می کند:

شب را گذار نیست

اما به چشم های تو ای چشمه ی امید،

شب پایدار نیست



هوشنگ ابتهاج



بابا و داداشش عکساشو با دوستش دیدن نمی دونم حالا تهران داره بهش چی میگذره

نمی دونم به خاطر امیر  چقدر باید زجر بکشه ...کاش مصیبت هاش بی نتیجه نباشه

کاش بد شانسی هاش  تموم بشن  و دیگه سراغش نیان

هم به باباش اینا حق میدم که دیدن اومده خونش و تولد گرفتن ، هم به نسل خودمون

که کلی باید پنهون کاری کنه به خاطر اینکه شکاف زیادی افتاده  بین خود و خونواده اش

میدونم روزهای وحشتناکی رو داره میگذرونه

...


روز پدر / مرد !



با هم رفتیم واسش کادو خریدیم

اومدیم خونه ، مامان و خواهر رفتن تو اتاق  که کادو رو بهش بدن ، من پشت در گوش وایستاده بودم.

در باز شد خواهر با ناراحتی اومد بیرون ، مامانم صداش بلند و داشت سرش داد میکشید

اون زده بود تو ذوقشون ، گفته بود نمی خواد کادو ها رو ، خوشش نیومده ازشون !



مکوش بر اثبات علاقه ات به کسی که عدم آن به تو اثبات شده است .











































12







<br><br><br><br>





در این مرداب وهم انگیز در این گرداب ننگ آور دريغا نور عشقی شعله ای شمعی........ که من تاریک تاریکم تهی از حس ایمانم دريغا اندکی باور ! چراغ راه من هستی تو ای فانوس تنهایی! بیا بنشین، بمان، ای لحظه ی لبخند... . که من خواهم تو را... یابم تو را... مانم تو را... سوگند.!!! ..قدیمی تر از آغازی صمیمی.. گرم ، پر رمزی پر از رازی












































صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ









پیوندهای روزانه














محسن نامجو
خیال
لکنت بهت
آرشیو پیوندهای روزانه












نوشته های پیشین












مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385

پیوندها

my flickr /my pictur
mehrdot
مانیفست
حواصیل
طاها بذری
علیرضا آدینه
gilda
رضا بهادر
minyasha
heybat
تحقیقات فلسفی
يادداشتهاي خط خطي
رضا عنصر سيار
رددانهیل





















































































<























































































<





















































>





























<