قانون شما !
آقای مسئول ستاد حقوق بشر ! جناب لاریجانی ! کم مانده بود امشب به آقای
موسوی فحش ناموسی بدهید ، رویتان نشد ، شماها که در مقابل ظلم ذره ای کوتاه
نمی آیید چرا جلوی خودتان را گرفتید ؟ ! آهان یادم آمد ، حق دفاع از خود فقط مربوط به دوران انتخابات بود ، و از آن به بعد قانون صدا و سیما عوض شده است !
خیلی دوست دارم یه چیزی اینجا بنویسم اما نمیدونم الان چی باید بنویسم اصلا بنویسم که چی بشه؟ بنویسم که باهاش چیکار کنم؟! خیلی فکر کردم یه موضوعی بیاد تو ذهنم بیارمش اینجا اما دیدم هیچ چیزی نیست که قابل به عرض باشه اصلا کلا تازه گیا دوست ندارم برای کسی بنویسم که بخونه که چی بشه ؟!
من کیم ؟ ! آدم مهمیم که کسی دنبال افکار من باشه ؟! نه ! از جنبه ی خاطره نویسیش هم
ببینی خاطره ی مهمی پیش نیومده که بخوام ثبتش کنم که بعدا ببینمش و برام جالب باشه
قضیه ی خس وخاشاک
مکن کاری که بر پا سنگت آیو جهان با این فراخی تنگت آیو چوفردا نومه خونون نومه خونند تو نومه خود ببینی ننگت آیو http://eslah.malakut.ir/2009/06/post_80.html http://weblog.sologen.net/?p=2204 http://freelantern.com/p/?p=690 http://www.iranianuk.com/article.php?id=38636 http://weblog.sologen.net/?p=2204 احساس خفگی میکنم همه چی تعطیله آدمای تو خیابون عین مجسمه شده اند ساکت و بی حرف تو خیابون راه میرن و اگه تو چشماشون نگاه کنی باهت حرف میزنن ! مغازه ها 30/8 تعطیل میکنن و حکومت نظامی میشه . تا حالا اینقدر حضور سیاست رو تو زندگیم حس نکرده بودم و نمی دونستم چقدر تاثیر گذاره و چقدر الان نیاز به آرامش دارم هنوز خوابم نبرده شب سختیه احساس میکنم 4 سال جوونیم در خطره از یه پیره مرده تو صف رای شنیدم با جدیت و با لحنی آروم گفت خودکار همراتون آوردین؟ پرسیدم به کی رای میدین شما ؟ با افزایش نارضایتی نحوه ی بروز نارضایتی از صورت آشکار به صورت پنهان در می آید که قابل کنترل نیست و در مواقع حساس وشرایط مناسب خود به خود به نحو انفجار آمیز بروز میکند ، چنانچه در انقلاب شاهد آن بودیم . آناتومی جامعه فرامرز رفیع پور استنتاج من : با ایجاد شرایطی برای اعتراض های کوچک می توان از انفجار های بزرگ جلوگیری کرد.
بعضی وقتا آدم که کم میاره فقط باید یه سری خاطره ها شو بلغور کنه اونجا نه شومینه ای داشت نه وسیله ی گرما زا اما گرم گرم بود ٰ نه غذای مفصلی می خوردیم نه تفریحی داشتیم اما اونجا بهشت بود ...
خیلی سخته دم پروژه هات کامپیوترت خراب شه و نتونی درستش کنی کسی هم نداشته باشی بدادت برسه....با باباتم قهری و نه کمک مالی میکنه نه بد تر از همه اش اینه که وقتی لجت از کامپیوترت در میاد نمی تونی بزنی لهش کنی ، احساس بی کسیِ تلخیه که داره منو از بین میبره !
آقاياني كه بر منبر سخنراني نشسته ايد و با افتخار ميگوييد ما راي نميدهيم وديگران را مسخره يا محكوم ميكنيد. منتظر چه هستيد؟ نكند شما مهدوي شده ايد ما خبر نداريم و مي خواهيد كه آقا ظهور كند؟ يا اينكه مي خواهيد آنقدر وضع معيشتي،فرهنگي ِ مردم طي دهه يا صده هايي از عمرمان خراب شود تا بالاخره همگي به اين نتيجه برسند كه انقلابي لازم است و كوكورانه انقلابي راه بياندازند و كشور صد سال ديگر عقب بماند.تئوري انقلاب كه ديگر از دنيا و فلاسفه و متفكرين بر چيده شده است. يا اينكه مي خواهيد با راي ندادنتان عدم صلاحيت عده اي را به آنها گوش زد كنيد تا اينكه بگويند باشد، ما كنار ميرويم شما بياييد بر مسند رياست ؟!! يا گوش به فرمان رهبر يا جان فدا براي وطن هستيد، چه كسي ؟ به ما هم نشانش دهيد! درجنگ بدون سنگر به كدام راه ميتوان رفت و به حرف چه كسي ميتوان اعتماد كرد؟ صحبت از 4 سال جوانيمان است. ما اسطوره نساخته ايم و ميدانيم تا ما خودمان را تغيير ندهيم كسي بدادمان نميرسد اما چهار سالي را ميخواهيم كه در آن لا اقل كمي شاد تر زندگي كنيم ، كمي نفس بكشيم ! تنها، تنها حرف ما اين است كه نبايد تجربه هاي تلخ گذشته را تكرار كنيم و نا اميدانه، به آينده ي نا معلوممان اميدوار باشيم !
ما براي انتخاب شدن از همه چيزمان ميگذريم حتي از جان و مال و آبرو و شرفمان ! شده با خوانندگان مستهجن نسل پوچالي امروز اظهار ادارت كرده به ايشان درود ميفرستيم ما تا لب گور در راه رسيدن به قدرت تلاش ميكنيم و از هيچ تلاشي فرو گذار نميكنيم شده مردم را با مردم فريبيهاي فوق احمدي نژادي ميفريبيم و با پول راي آنها را كسب كرده و اصلاحات انجام ميدهيم جلوي مردم عبايمان را به نشانه ي چراغ سبزي به آقايان كت و شلوار پوش بار ها بازوبسته ميكنيم شده با وعده هاي معاون اول شدن به مديران مظلوم ! دهه هاي گذشته اشك شوقشان را در نزديكي هاي انتخابات درملا عام ميآوريم وفقط و فقط سوال جميله كديور را در مورد حجاب اجباري ناقص گذاشته به ذكر اين جمله بسنده ميكنيم : حجاب نبايد با زور وخشونت اعمال شود اگر شما هنوز هم از خود ميپرسيد چرا كروبي مي خواهد رييس جمهور شود( ديگر داريد عصبانيم ميكنيد )*
*اين جمله در انتهاي فيلم ساخته شده ي ستاد تبليغاتي ايشان ذكر شد.
|
![]() در این مرداب وهم انگیز در این گرداب ننگ آور دريغا نور عشقی شعله ای شمعی........ که من تاریک تاریکم تهی از حس ایمانم دريغا اندکی باور ! چراغ راه من هستی تو ای فانوس تنهایی! بیا بنشین، بمان، ای لحظه ی لبخند... . که من خواهم تو را... یابم تو را... مانم تو را... سوگند.!!! ..قدیمی تر از آغازی صمیمی.. گرم ، پر رمزی پر از رازی صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
|