ببار اي نم نم باران زمين خشك را تر كن سرود زندگي سر كن
دلم تنگه دلم تنگه
سرود زندگي سر كن
دلم تنگه دلم تنگه
از آن زمان كه آرزو چو نقشي از سراب شد تمام جستجوي دل سوال بي جواب شد نرفته كام تشنه اي به جستجوي چشمه ها خطوط نقش زندگي چو نقشه اي بر آب شد
چه سينه سوز آه ها كه خفته بر لبان ما هزار گفتني به لب اسير پيچ و تاب شد
نه شور عارفانه اي نه شوق شاعرانه اي قرار عاشقانه هم شتاب در شتاب شد
نه فرصت شكايتي نه قصه و روايتي تمام جلوه هاي جان چو آرزو به خواب شد
نگاه منتظر به در نشست و عمر شد به سر نيامده به خود دگر كه دوره ي شباب شد
امان از او دلم را برده است آنسو كه خود داند تواني در بريدن نيست و راهي در رسيدن چه خواهد او ز من دانم كه او جان را ز من خواهد و اين جانم دگر بار او چه مي خواهد ندانم امان از دل امان از زخم بي مرحم امان از عقل شوريده امان از زخم بي مرحم
در اين سري از فصل نامه ي كانون عكس مشهد من هم افتخار داشتم جزوي از نويسندگان فصلنامه ي عكاسي كانون مشهد باشم و اين نوشته در انتهاي مجله نقديست بر عكس كمين دوستان در مشهد ميتوانند نشريه رو از كانون عكس واقع در مجتمع اما م رضا (ميدان پارك) دريافت كنند. اين حق من نبود آهنگ محلي بندري تو گوشم مي زارم و ميرقصم ميرقصم و توتاريكي اتاق ميچرخم اين حق من نبود دلم براي دريا تنگ ميشه ولبخند ميزنم دلم براي خودم ميسوزه و مي چرخم حق من اين نبود و ميرقصم
هِه هنوز سر ميزني ؟!
اين عكس رو خودم نديده بودم امروز بعد از 23 سال ديدمش من !
خيلي وقت بود شعر نميتونستم بگم و اون حس زيباو لطيفي رو كه شعر گفتن لازم داره رو گم كردم امشب نگاهي به شعر هاي قديمم انداختم و از يكي از اونها بيشتر خوشم اومد و بقيه ي شعر روخود به خود ادامه دادم
های! این منم که در پی اویی؟
های! این تویی که در پی اویم؟
با صد هزار سوال روبرویم
در من شروع حس امیدی
با من همیشه تو روبرویی
از وحشت زوال ثانیه ها
از ظلمت سپیده قصه گویی
از رخوت و جنون شبِ گريه از آسمان گلايه و تلخند از فاصله كه بين من و ما شد تفسير ترس و گلايه و سوگند
از نيمه شب ِ هراس و بي تابي از سپيده هاي پر از تلاطم از زجر هاي نديده ديده از سردي عبور ِ گس ِ مردم
پرواز كن پرنده ي زخمي از سردي و سكوت ِ شب ِ پاييز با من بگو ، بگو تو از اميد از شعر هاي از غزل لبريز
مجروح راههای نرفته ام زخمي زخم های نخورده ام بر ريشه ام تبربزن اي آشنا ي من من زنده ام هنوز ، نمرده ام
غزاله غضنفري
انيگما گوش ميدم و تو اتاقم رو كاناپه رو به پنجره ي حيات تو تاريكي دراز ميكشم و به خاطره ها فكر ميكننم Where are you? I'm sitting on the moon من هم از کوی تو گر بستم بال باز با کوی تو دارم سر و کار چشم دل سوی تو دارم شب و روز چشم بر کوی تو دارم شب و روز تو صنم قبله ی آمال منی چون کنم صرفه نظر مال منی روی رخشنده ی تو قبله ی ماست مردم دیده ی ما قبله نماست متنفرم از اینکه کسی پتوی منو بده به کسی دیگه که امشب مامان اینکار و کرد و داد به عموم و زنش نمی بخشمت مامااااااااااان واااااااااااااااااااااااااااااااای فردا باید بشورمش :(( |
![]() در این مرداب وهم انگیز در این گرداب ننگ آور دريغا نور عشقی شعله ای شمعی........ که من تاریک تاریکم تهی از حس ایمانم دريغا اندکی باور ! چراغ راه من هستی تو ای فانوس تنهایی! بیا بنشین، بمان، ای لحظه ی لبخند... . که من خواهم تو را... یابم تو را... مانم تو را... سوگند.!!! ..قدیمی تر از آغازی صمیمی.. گرم ، پر رمزی پر از رازی صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
|