کودکی کجایی؟ دلم برای سادگیت تنگ شده مستیت بوی کلوچه ی مادر بزرگ بود و سرخوشیت مادرزادی... سرک نمی کشیدی به سوالی که عقلت به آن قد نمی داد... کم مانده بود به آرزوهایت برسی که بزرگ شدی ...
غزال
در این مرداب وهم انگیز در این گرداب ننگ آور دريغا نور عشقی شعله ای شمعی........
که من تاریک تاریکم تهی از حس ایمانم دريغا اندکی باور !
چراغ راه من هستی تو ای فانوس تنهایی! بیا بنشین، بمان، ای لحظه ی لبخند...
.
که من خواهم تو را... یابم تو را... مانم تو را... سوگند.!!!
..قدیمی تر از آغازی صمیمی.. گرم ، پر رمزی پر از رازی