در سایه سار مبهم یک آسمان پیر
در دشتی از رکود و شقاوت شبیه لوت
با خوشه های ممتد و مغمو م گوشه گیر
این وارثان غم سکوت و سکوت و درد
با ریشه های گره خورده در زمین
اسیر
این باد های خانگی دوره می زنند
بر نعش یک جوانه ی نا رسیده
خشکیده
این دانه قالب تن را تهی کرده است
از چشمه ی سراب همیشه سیر
انگار از همیشه همین قصه بوده است
با هر تپش
ترکی می خورد کویر
..
غزاله غضنفری.