ممنوع راههای نرفته ام
اینجا توالی نور و سیاهی است
حرفی درون آینه ها جا مانده است هنوز
روزی شبیه شب
شبی شبیه روز
دشتی پر از سکوت
زخمی زخم های نخورده ام
آتشفشان ِکوهِ فرهاد ِ قصه ام
بر ریشه ام تبر بزن ای آشنا صفت
من دلشکسته ترین
فریاد قصه ام
....
بابا امشب دختر تو تو کلانتری می خوابه به چه جرمی؟ چه گناهی؟!! آخه اون یه بی حجابه
سر سفره ،نون خالی، بدو تا عقب نیفتی آقای رییس جمهور ! اینه نفتی که میگفتی؟
همه گیجن، همه مَنگَن ،همه نعشه ، همه معتاد واسه دوست نا خلف نیست ، اینارو غصه به ما داد
تو کلاس فقر و فحشا ،همه نمره های بیستیم آره آدم میکشیم ما، تروریستیم تروریستیم،
بابا دیوارای زندون داره جونمو میگیره نمی گم چرا تو کردی...؟واسه گفتن دیگه دیره
لعنت به اون پدر و مادر هایی که تو دوران شاه عقده هاشونو خالی کردن و حالا زنگ میزنن صدا و سیما کارای وحشی نیروی انتظامی رو تایید میکنن.پدر و مادرها خیلی تا الانشم باید شرمنده ی جوونا باشن که.... اما !!!!!!!((شهرام جزایری به تو چه؟)) تو موهاتو بکن تو داره چی سرمون میاد به من و تو ربطی نداره ...تو حجابتو رعایت کن............... نمی دونم باید یه نامه بنویسم به دفتر علمای علیه قم بگم کجای قرآن گفته ژل زدن به مو بلند کردنش حرامه یا رنگای روشن! اونا هم که هیچچی بحسشونو نکنیم بهتره.... گرفتار عذابیم...همه جا رنگ عزا گرفته ....این اولین باری بود که حرفامو گفتم
هیچ حکومتی به ظلم باقی نمی ماند....
به دنبال تو میگردم هر از گاهی تا تورا گیرم در آغوش که من طی میکنم سیلاب شب را جای تو خالیست امّید ای روزنِِِ باریک یک دم تنت پوسیده در آغوش شبنم جای تو خالیست
امّید! به دنبال تو میگردم
ای غریب افتاده در این سوگواری ای صدایت نغمه ها ی نوبهاری بی تو سردم بی تو تکراری کشنده بی تو دردم... رد پایت آه زخمی در درونم
آه سوز لحظه ها خاکسترم کرد آه تکرار زمان بی بال و پرم کرد
باش تا من بتوانم باش تا بگذرد این عمر تا بدانم چه گذشتست بر این قصه ی بودن و شدن ها
این منم خسته پریشان تک و تنها
امّید به دنبال تو میگردم
ما روبروی هم در یک متر تا در آغوش ای عشق آخرینم یادم تو را فراموش
سیگار میکشیدی من ناز چشمهایت آهسته می سرودم آواز چشمهایت
سیگارِ آخر تو دیدارِ آخر من دیدارِ آخر تو دیدار آخر من
دیدار آخر ما پر درد مثل رگبار بر دل نشانی از عشق بر لب خدانگهدار .....
آهنگی در حال لود است حرفی نیست ....
تو هم با من نبودی آنکه می پنداشتم ...........
ساده دل بودم که می پنداشتم دستان نا اهل تو باید مثل هر عاشق رها باشد .... تو هم با من نبودی ....
همه اسیر زمانیم از لابلای عبور لحظه ها به دنبال آن اتفاقی میگردیم که منتظرِ آنیم ما فقط منتظریم زمان میگذرد اما باز هم منتظریم ..... زمان میگذرد باز هم منتظریم ..... زمان میگذرد باز منتظریم ...
وقتتان را نگیرم ....
آهنگی در حال لود شدن نیست |
![]() در این مرداب وهم انگیز در این گرداب ننگ آور دريغا نور عشقی شعله ای شمعی........ که من تاریک تاریکم تهی از حس ایمانم دريغا اندکی باور ! چراغ راه من هستی تو ای فانوس تنهایی! بیا بنشین، بمان، ای لحظه ی لبخند... . که من خواهم تو را... یابم تو را... مانم تو را... سوگند.!!! ..قدیمی تر از آغازی صمیمی.. گرم ، پر رمزی پر از رازی صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
|