در خفقان هوای آبگیر ماهی ها از هواخواری به مردار خواری پیش میروند تعفن... لاشه... مردارِ همسایه آبگیرمان ! فردا مرداب
که کش آمده تر از این هم پیش میرود سبز نمی شناسد و سرخ شب نمی شناسد و صبح فردا شالیزارمان لاله زارمان گندم زارمان مرده زار است.. مرده ، زار است
حالا دشتمان آسیابمان خانه هایمان کارزار است. آبگیر بوی لاشه می دهد پس نم پس نمیدهد.....گیر افتاده آب در این مرداب اینجا ، جا ، جا مانده ی تاریخ است استخوان ببر های وحشی اینجا : ته مانده ی تاریخ است... تاریخ خون، تاریخ ِغضب، بختک.... زندگی ِعقب مانده شریان یک رگ یک نبض، یک بغض... مرده در آبگیر...آبگیرمان فردا مرداب میزاید مرده در آبگیر ...زنده ی ناقص مرده ی ناقص ...عقب مانده مشت موج تخریب آبگیر هم مرداب میزاید مرداب هم خانه خراب حالا خانه به دوش میکشد...بیچاره خانه به دوش میکشد زجر بار
نه !!!! باردار نیست تولد زاییده ناقص سری گربه و تنی مرده...
از نرگس ،خواهرم
بابا امشب دختر تو تو کلانتری می خوابه به چه جرمی؟ چه گناهی؟!! آخه اون یه بی حجابه
سر سفره ،نون خالی، بدو تا عقب نیفتی آقای رییس جمهور ! اینه نفتی که میگفتی؟
همه گیجن، همه مَنگَن ،همه نعشه ، همه معتاد واسه دوست نا خلف نیست ، اینارو غصه به ما داد
تو کلاس فقر و فحشا ،همه نمره های بیستیم آره آدم میکشیم ما، تروریستیم تروریستیم،
بابا دیوارای زندون داره جونمو میگیره نمی گم چرا تو کردی...؟واسه گفتن دیگه دیره
این خانه تکانی هم نمی خورد
خانه سیاه است
..............
قسم به ستارگان زمانیکه فرو میریزند که میشکنند ، که متلاشی می شوند قسم به شب وقتی ، مرده ها سر از خاک بلند میکنند تا ما را به راه خودشان هدایت کنند
و مرگ سر آغاز راهی شد که ندانسته رفتیم ........
قسم به فرشتگان که همیشه فرشته ماندند ....... وستارگانی که در پستو های جهل خاموش میشوند ....
به هوای تو این روزها جاده های چشمان من لغزنده شده اند بگذار نگذرم از چشمان تو ........... با چشمی که خواب میبردش تا به خیال خودش، در خواب
خواب بیداری ببیند ........
یک نفر غریبه ، کنار چهره ی آشنای من
ایستاده بود
در قاب عکسی که در ساحل چشمان من
هر لحظه موج تکانش می داد
.........
نگران نباش
کم نمی آوریم
من
زیاد دوستت دارم
.............
خسته ام
باز گربه های خیابانی در کوچه ها پرسه میزنند
دور میزنند من را اشباحی که سر در گریبان مَنند!
... و من منتظر حادثه ای هستم که قرار است اتفاق بیافتد
آدما چش دارن اما چشم دل چه سوت و کوره واسه ناله های این دل چه کسی سنگ صبوره؟!
آدما مرده پرستن آدما پستن و خوارن واسه تندیس عدالت پارو حق هم میزارن
همه مسجدا شلوغن پی ِ نذری، آش رشته همه معده های خالی هیچکی راضی بر نگشته
این مترسکای زنده توی چنگ شب اسیرن واسه درد دل شنیدن پول خونِتو میگیرن !
واسه تا ابرا رسیدن واسه هم چاله میکارن جوونا برن بجنگن آدما جنازه خوارن!
حالا جغدا روی بومن حالا وعده های خالی قصه های نون وسبزی توی خوابای خیالی
ما که خیری نمیبینیم دنیامون تاریک و زشته تو کمک کن که بمیریم شهیدا ! جاشون بهشته
غزاله غضنفری ۱/۱/۱۳۸۶
|
![]() در این مرداب وهم انگیز در این گرداب ننگ آور دريغا نور عشقی شعله ای شمعی........ که من تاریک تاریکم تهی از حس ایمانم دريغا اندکی باور ! چراغ راه من هستی تو ای فانوس تنهایی! بیا بنشین، بمان، ای لحظه ی لبخند... . که من خواهم تو را... یابم تو را... مانم تو را... سوگند.!!! ..قدیمی تر از آغازی صمیمی.. گرم ، پر رمزی پر از رازی صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
|