به
سرسبز ترین من
.......
سرسبز ترین شادی ، دیرینه و نایابی
وقتی همه تاریکن ، بر ثانیه می تابی
تو شکل ِمعمایی ، بی پاسخ و پیچیده
می شه که به تو دل داد ، آسوده و نادیده
می شه که سحر با تو ، هم صحبت ِ شب باشه
یا خسته ترین عاشق ، زانو نزنه ، پاشه
هر لحظه ی آ غوشت ، با عطر ِ شب آغشته ست
تو مثل ِ شرابی تُرد ، من از نفست سر مست
تو فرصت ِ تکراری ، وقتی که زمان تنگه
وقتی که نگاه ِ من ، با عقربه می جنگه
تعبیر ِ یه رویایی ، زیبایی و دور از دست
می شه که به تو دل داد ، می شه که به تو پیوست
بارون ِ گل و شادی ، از چشم تو می باره
هر بوسه ی تو شعری ، تو باغچه می کاره
دیرینه و نایابی، سرسبز ترین شادی
دنیا پُره لبخنده ، با تو ، پُره آزادی
حسن علیشیری

عشق است و آتش و خون
داغ است و درد دوری
کی می توان نگفتن؟
کی میتوان صبوری
.....................؟
های! این منم که در پی اویی؟
های! این تویی که در پی اویم؟
باز این خیالها مرا دور میزنند
باز این علامت سوال روبرویم
در من شروع حس امیدی
با من همیشه تو روبرویی
از وحشت زوال ثانیه ها
از ظلمت سپیده قصه گویی
مجروح راههای نرفته
مجروح زخم های نخورده
بغضی درون گلویت فسرده است
حسی درون قلب تو مرده
....
